وب سایت رسمی عباس امیرانتظام

Abbas Amirentezam Official Website

در دنیا هیچ بن بستی نیست،
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

نویسنده ناشناس

از تاریخ 1358/09/28 جمعاً 38 سال و 205 روزمقاومت در راه آزادی ایران

 

بیانیه مهندس عباس امیر انتظام
بیست و شش سال: زمانی برای آموختن

 

هموطنان عزیز، بیست و شش سال از بیست و هشت آذر ماه ۱۳۵۸ می گذرد. تاریخ با دو چهره متفاوت برای من و جنایتکاران حکومت اسلامی ایران رقم می خورد. برای نظام اسلامی این تاریخ آغازی برای نادیده گرفتن منافع ملی و حقوق  ملت ایران، اما من در این روز تولدی دیگر یافتم تولدی در خود و تولدی از خود، تولدی برای مبارزه در راه آزادی و استقلال کشورم.

در 28 آذر ماه در پیوندی مبارک با تاریخ مبارزات ملت ایران در نقطه تلاقی مرگ و زندگی ، من از گذشته خویش نو شدم و در نو زایشی از درون من به دنیای جدیدی راه یافتم که در آن هر روز می بایست می آموختم، و آموختم. در شرایطی که تمام وجود مادی و فیزیکی من در تنهایی سلول و در تاریکی بند، در چنگال هیولای خشم و کین نامردمان گرفتار آمده بود جان و روانم هر لحظه در دامن نیروی لایزال شرف انسانی پرتوان و تسلیم نا پذیر می شد. علاوه بر تحمل رفتارهای غیر انسانی معمول در شکنجه گاههای رژیم ، بارها تا یک قدمی میدان تیر بارن کشانده شده و شب های تیر باران را تجربه کردم. از تیر باران و اعدام هم بندان و یاران خود و شکنجه مبارزان در بند، خون دل خوردم و از اندوه خشم و نفرت به خود پیچیدم، حاصل تحمل شرایط غیر انسانی سیاه چال های مخوف، ابتلاء به انواع بیماریها و تن دادن به چندین و چند عمل جراحی است. تصور حکومت بر این بوده که من در مقابل این بیماریها از پای در خواهم آمد، غافل از این که عشق به آزادی ایران، اطمینان به بی گناهیم و دفاع از شرف انسانی مرا تسلیم ناپذیر نموده است.

تقدیر بر این بود که من زنده بمانم تا شاهدی بر تمام رفتار های غیر انسانی این بی خبران از خدا در پیشگاه تاریخ باشم. اقامت طولانی در زندانهای مختلف رژیم فرصت مناسبی برای تأمل و تفکر در خصوص ریشه ها و علل رواج خشونت در جامعه فراهم نمود. من به این نتیجه رسیدم که متأسفانه جامعه استبداد زده ی ما از یک بیماری مزمن که که اعمال خشونت به صورت پنهان و آشکار می باشد در سطوح مختلف رنج می برد. گسترش پدیده اعتیاد، فحشا، کودکان خیابانی، جرایم سازمان یافته، اعدام در ملاء عام و تماشای آن، کودک آزاری، ضرب و شتم زنان توسط همسران خود جملگی عوارض این بیماری تاریخی است. نشانه های این بیماری متأسفانه در میان فعالان و گروه های سیاسی نیز مشاهده می گردد. بد گویی ها، افترا، تهمت زدنها و نشر اکاذیب، پرونده سازی، جلوه هایی از تمایل پنهان و آشکار به اعمال خشونت می باشد. بر پایه تجارب فردی بر این باورم که امروز بیش از هر زمان دیگری به ترویج فرهنگ عاری از خشونت و همزیستی مسالمت آمیز نیازمندیم. ناتوانی مسئولان حکومت در تأمین رفاه، عدالت، امنیت، اشتغال، بهداشت و آموزش و شرایط سالم زندگی برای مردم و بخصوص جوانان از یک طرف و جاه طلبی خیال پردازان و ماجراجوئی در صحنه بین المللی و عدم درک شرایط حاکم بر مناسبات بین المللی از سوی دیگر حکومت اسلامی را در شرایط بسیار بحرانی قرار داده است. نظامی که از حل کوچکترین مشکلات داخلی عاجز بوده  و هر لحظه در آن بر تعداد معتادان، بیکاران، بیماران، قربانیان حوادث رانندگی و هوایی، زندانیان، مرگمان ناشی از آلودگی هوا و ناامنی افزوده می شود و برای سرپوش گذاشتن به ناکامی های خود به ماجراجوئی هسته ای روی آورده و بدون ارائه گزارشی دقیق و میزان هزینه ها به ملت ایران، با نادیده گرفتن حقوق مردم بخصوص اقشار آسیب پذیر جامعه، هیاهوی تبلیغاتی راه انداخته است. پاسخ نظام اسلامی به لشگر بیکاران، معتادان، کودکان خیابانی، کارتون خوابها،افسردگیها، معلمان و اقشار کم درآمد، کارگران اخراجی، زنان بی سرپرست، زحمتکشان، اجاره نشینهای حاشیه شهرها، کشاورزان و باغداران اسیر در چنگال سوداگران، این است که " لب به اعتراض نگشایید! و با گرفتاریهای خود کنار بیایید! که ما سرگرم فتح جهان از طریق فعالیت هسته ای هستیم، ما برای شما عزیزان! غرور ملی تولید می کنیم.
سفره های خالی خود را با غذای غرور پر کنید و سفره های رنگین را به ما واگذار کنید".

این خلاصه پیام رژیم است.

صد البته که ملت ایران حق دارد و سزاوار آن است که از تکنولوژی هسته ای در راستای منافع ملی خود بهره مند شود ولی این امر باید با محاسبه سود و زیان این کار و با نظارت دقیق نمایندگان مردم ایران و در فضای بدون التهاب و تنش داخلی و خارجی صورت گیرد. حکومتگران حق ندارند احساسات ملی و استقلال طلبانه ایران را وسیله ای برای چپاول ثروت ملی قرار داده و با منحرف کردن افکار عمومی از زندگی مصیبت بار اقشار آسیب پذیر و زحمتکشان و نقض گسترده حقوق بشر ماجراجوئی هسته ای را  به یک مسأله ی ملی تبدیل کرده و هزینه ماجراجوئی خود را به ملت ایران تحمیل کنید. بحران ناشی از بی تدبیری، بی مسئولیتی، فریبکاری، ماجراجوئی، تنش آفرینی سران نظام، کشور ایران را به سوی  آینده ای نا معلوم پیش می برد. از سوی دیگر مردم خشمگین و مستأصل، مترصد فرصتی برای انتقام گیری هستند و این مسأله مرا بیش از هر زمان دیگر نسبت به آینده کشورم نگران می کند و بیم آن دارم که انفجارهای اجتماعی کنترل امور را از دست همه خارج کرده و تب انتقام گیری جامعه را در شعله های خشم گرفتار نماید. من برای اجرای عدالت تا پای جان ایستاده ام. اما من بر این باورم که اجرای عدالت  به صورت قانونی و با رعایت موازین حقوق  بشر و استانداردهای بین المللی، با اعمال عدالت خصوصی به صورت کور و انتقام گیری متفاوت می باشد. برای ایجاد صلح پایدار و آینده ای مطمئن و زندگی شاداب می بایستی یک بار برای همیشه به چرخه ی خشونت، انتضار انتقام پایان داد و گرنه تا پایان تاریخ فرزندان کشته شدگان باید به دنبال فرزندان قاتلان، زندگی خود را تباه کنند و فرزندان آنان نیز در انتظار انتقام، از نعمت امنیت پایدار محروم باشند. تصور من بر این است که اینک بیش از هر زمان دیگر ضرورت برقراری گفت و شنود منطقی  و سازنده بین اقشار احساس می شود. همهی ما وظیفه داریم که از فرصت ها و پتانسیل های موجود در جامعه استفاده کرده و جنبش ملی آماده سازی ایران برای همزیستی مسالمت آمیز و آینده ای عاری از خشونت آماده سازیم. همچنین بایستی بر پایه ی ترویج فرهنگ صلح پایدار و همزیستی مسالمت آمیز  و گسترش فضای تفاهم همدلی نیروهای اجتماعی، را به حرکت در آورده و کنگره ی ملی را بر اساس اتحاد عمل نیروهای سیاسی بر محور اصول میثاق تشکیل داد. آغاز گفت و گوی سازنده بین نهاد های اجتماعی از خانواده گرفته تا احزاب و گروههای سیاسی و مدافعان حقوق بشر، زمینه را برای برون رفت از بحران هموار کرده و نیروهای بیشتری را با مبارزات مردم همراه خواهد نمود.

دست همه ی کوشندگان و تلاشگران راه آزادی و توسعه ی پایدار ایران را برای پیدا کردن راه کارهای برای تشکیل کنگره ی ملی ایران می فشارم و در انتظار دریافت اخبار کامیابی های نیرو های سیاسی و مدافعان حقوق بشر می مانم.

در اینجا از فرصت استفاده کرده و به روح پاک تمامی مبارزان راه آزادی و بویژه هم بندان قهرمانم که در شب های تاریک دهه شصت فریاد بلند آنان علیه ظلم و برای آزادی، پشت دیوار های بلند سکوت زندان خاموش شده، درود می فرستم و در مقابل شکیبایی و بردباری بازماندگان این عزیزان سر تعظیم فرود می آورم و آزادی همه ی دلیران در بند و از جمله یاران مبارز خود را آرزومندم و بشارت می دهم که به زودی با همت و حمایت شیرزنان و دلاورمردان ایران زمین و به دور از هر گونه خشونت و انتقام جوئی، شاهد آزادی فرزندان سرفراز و برقراری دموکراسی در دیار کهن خود خواهیم بود.
 

عباس امیر انتظام
تهران- حبس خانگی
28 آذر سال 1384