وب سایت رسمی عباس امیرانتظام

Abbas Amirentezam Official Website

در دنیا هیچ بن بستی نیست،
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

نویسنده ناشناس

از تاریخ 1358/09/28 جمعاً 38 سال و 205 روزمقاومت در راه آزادی ایران

 

امیرانتظام و فرهنگ مقاوت – هموطن، مقاوت دلیرانه امیرانتظام ۲۵ ساله شد

 

مقاله منتشره از دکتر یوسف مولایی وکیل آقای امیرانتظام در مجله ایران مهر

انسان آزاد به دنیا آمده و همه جا در زنجیر است (ژان ژاک روسو) رنجهای اسارت و بی اعدالتی در طول تاریخ جسم جان انسان را چه بسیار آزرده و می آزارد و زندان این هیولای دست پرورده انسان اشتهای سیری ناپذیر خود را برای بلعیدن آزادی انسان به هر سو میکشاند اما بزرگترین زندان و زنجیر انسان، اسارت خویشتن به دست خود می باشد انسان در تلاش برای آموختن و در مسیر دانایی و آگاهی، آزادی خویش را می سازد و در تاریک ترین سیاهچالها بر اوج روشنایی به پرواز در می آید. پرواز نلسون ماندلاها و حضور را بر فراز قله های شعور و رشادت از جنس این آزادی است. تلاش هوشمند امیر انتظام نیز بیان همان حقیقت به روایت دیگری است من با نام و چهره امیر انتظام در روزهای داغ انقلاب آشنا شدم در آن دوران پر هیجان و انباشته از احساس و تحت تاثیر فرهنگ سیاسی حاکم بر آن زمان از امیر انتظام که آراسته و مرتب بود فرسنگ ها فاصله داشتم و حضور او را در کابینه در راستای انقلاب نمی دانستم.

در آبان 1358 دیوارهای سفارت آمریکا زیر پای دوستان ضد لیبرال کوتاه آمد و غرور آمریکا در مقابل دانشجویان انقلابی جریحه دار شد و 444 روز متفاوت در تاریخ دیپلماسی جهان تجربه گردید و امیر انتظام نیز گرفتار گردید. (شعار افشا کن اعدام باید گردد) بر فضای انقلابی آن زمان حاکم شد.

پس از 550 روز بازداشت، محاکمه امیر انتظام بدون وکیل و بدون دسترسی او به اسناد و مدارک و بدون بهره مندی از امکان دفاع شروع شد، اتهامات انتسابی به او بسیار سنگین بود1- (( شرکت در توطئه انحلال مجلس خبرگان و مقابله با ولایت فقیه)) 2- تمهید و تفریق بین مسلمین و جدا کردن برادران انقلابی فلسطین و لیبی 3- فراری دادن سران رژیم فاسد گذشته و انجام ملاقاتها و تماس های سری و دادن اطلاعات به دشمنان انقلاب.

تا سال 1374 از او بی خبر بودم تا اینکه کیهان هوائی در مطلبی با عنوان (آقای امیر انتظام دنیای جاسوسی دنیا شجاعت نیست) عکس او را با دست هایی به زنجیر کشیده بر تخت بیمارستان چاپ کرد، این عکس شدیدا مرا متاثر کرد و به  فکر فرو رفتم و با کنجکاوی مطالب مندرج در کیهان هوایی 24 مهر را دنبال کردم. امیر انتظام با جملات تندی اظهارات آقای سلیمی نمین سردبیر کیهان هوایی را به باد انتقاد گرفته بود، آقای امیر انتظام در پاسخ به کیهان هوایی عنوان می کند که در 17 آذر ماه 1370 در سومین سفر آقای گالندوپل عضو کمیسیون حقوق بشر و نماینده دبیر کل سازمان ملل متحد، علیه جمهوری اسلامی اعلام جرم کرده و پیشنهاد خروج بدون قید و شرط از زندان را نپذیرفته است همچنین در فرمهای تقاضای عفو که بین زندانیان توزیع شده بود نوشته است ( من به هیچ کس و هیچ مقامی اجازه نمی دهم تا مرا مورد عفو قرار دهد این مقامات نظام هستند که باید تقاضای عفو کنند) و در خواسته همیشگی خود مبنی بر اعاده دادرسی را مجداد تکرار می کند.

در سال 1374 آقای رهبر پور رئیس وقت دادگاه انقلاب در مصاحبه مطبوعاتی خود اتهامات تازه ای به او وارد می کند که آقای امیر انتظام با پاسخ بسیار جسورانه ای اتهامات را رد می کند ( مرا از مرگ نترسانید که رقص کنان به پای چوبه دار خواهم رفت).
زمان می گذرد و بعضی از ادبیات زمان انقلاب به تدریج کنار گذاشته می شوند و کلمات نفرین شده آن دوران در گفتمان جدیدی به ادبیات سیاسی راه پیدا می کند که از آن جمله حقوق بشر – جامعه مدنی -  قانون مداری – حاکمیت قانون و ... می باشند و با باز شدن نسبی فضای سیاسی نام آقای امیر انتظام دوباره سر زبان ها می افتد این بار نه به عنوان جاسوس آمریکا بلکه در مقام برنده جایزه حقوق بشر بنیاد دکتر برونو کرایسکی.
او و همسرش خانم الهه امیر انتظام مجوز رسمی خروج از کشور را جهت دریافت جایزه ، بدست می آورند ولی آقای امیر انتظام به خاطر عشق به وطن و اینکه ممکن است بعد از خروج از کشور اجازه ورود به وطن را دریافتنکند ایران را ترک نمی کند و این در شرایطی است که دریافت جایزه آبرومندانه ترین بهانه برای رهایی از زندان و درمان دردهای ناشی از حبس طویل المدت بود، او در پیام خود به مناسبت دریافت جایزه برای تحکیم پایه های حاکمیت ملی پیشنهاد برگزاری رفراندوم می کند.
آقای امیر انتظام پس از 17 سال تحمل رنج و محرومیت در زندان در آذر ماه 1375 بخاطر مشکلات ناشی از بیماری های متعدد بدون هیچ حکم با قرار قضائی به خارج از زندان هدایت می شود در شرایطی که مشغول مداوای خود بود به بهانه مصاحبه ای با رادیو آمریکا و افشا گری حوادث زندان اوین تحت مدیریت آقای لاجوردی مورد خشم مقامات قضائی قرار گرفته و به خاطر شکایتی که هرگز منتهی به صدور حکم نشد مجددا روانه زندان می شود بعد از وقایع کوی دانشگاه تهران شرایط زندان برای او سخت تر شده و ممنوع الملاقات می گردد. این شرایط ادامه پیدا می کند تا اینکه در سال 1379 مجددا برای درمان به خارج از زندان هدایت می شود، آقای امیر انتظام در بیرون از زندان به مداوای خود مشغول می گردد تا اینکه به خاطر انتشار مقاله ای تحت عنوان ( رفراندوم چرا و چگونه) و مصاحبه ای که در این زمینه انجام می دهد در تاریخ 4/2/82 برای تحمل حبس روانه اقامتگاه اصلی خود یعنی زندان اوین بر می گردد، آقای امیر انتظام که از بیماریهای زیادی از جمله دیابت پروستات، ناراحتی مثانه، کلیه، مهره های کمر و .... رنج می برد و نیاز به معالجه مداوا و عمل جراحی دارد بالاجبار بیش از شش ماه را نیز در زندان تحمل می کند و این در شرایطی است که کمیسیون پزشکی تحت نظر پزشکی قانونی بیماریهای آقای امیر انتظام را صعب العلاج تشخیص داده و اعلام می کند که او قادر به تحمل کیفر حبس نمی باشد بالاخره پس از پیگیری های زیاد به آقای امیر انتظام از تاریخ 13/7/82 برای انجام معالجات  پزشکی مرخصی تا به امروز بر پایه مدارک پزشکی مرخصی استعلاجی اعطا می گردد این مرخصی تا به امروز بر پایه مدارک پزشکی تمدید شده است، با این وجود این یک وضعیت متزلزلی می باشد که استمرار و دوام آن به خواست و اراده مقامات  قضایی بستگی داشته و هر لحظه امکان باز گرداندن او به زندان اوین وجود دارد کنار آمدن با این وضعیت متزلزل، خود یکی از عوامل فشار روحی بر این مرد صبور و استوار تلقی می گردد و او تنها با توکل به خدا و تکیه بر عشق و اراده خود با این شرایط دشوار کنار می آید و این چنین است که او در یک روند استقامت و تواضع از ظرفیت های تاریخی فراتر رفته و به یک فرهنگ تبدیل می گردد و او در تنهایی و خلوت زندان حتی از خود نیز می آموزد و در کسب دانایی پرتوان شده و از میان سلول آهن و بتون به بی نهایت روشنایی و رهایی می رسد و او دیگر یک زندانی نیست بلکه آموزگاریست که حتی بدون کلام با حضورش به انسان درس زندگی می آموزد من از او آموختم که برای تحصیل آن باید از جسم و جان مایه گذاشت و در مقابل وسوسه های نیاز و سرزنش گستاخی شلاق با تکیه بر نیروی شعور و شرف با ایمانی استوار می توان ایستاد. و شعر راستین زندگی  سرود. من از او آموختم که زندگی آنچنان زیباست که نبایستس آن را با شعار مرگ آزرده کرد، نباید مرگ هیچ انسانی را آرزو کرد حتی مرگ زندان بان و شکنجه گر را نباید. اما می توان و باید مرگ بر شکنجه را فریاد کشید. نابودی زندان را آرزو کرد. مرگ بر بی عدالتی و تبعیض را سر داد به جنگ هر گونه پلیدی ها رفت. در قله ای که او ایستاده است انتقام و نفرت هیولای زشت و خشنی است که زندگی را آماج کینه قرار می دهد. پس دلها را باید به عشق صیقل داد،سنگفرش ها را از لکه های خون کهنه شست و شهر را با گلهای سرخ آراست. وقت است که شمعدانی ها را به ایوان شهر بیاویزیم و شهر را به خنده آذین بندیم.
هموطن: 28 آذر ماه 1383 تاریخ مقاومت دلیرانه امیر انتظام 25 ساله می گردد. صعود این مرد پولادین به قله های افتخار و غرور یک رویداد تاریخی است این رویداد فرهنگی و تاریخی را هر چه باشکوه تر پاس بداریم شمعی در دست، آزادی را صدا کنیم تا روزگار قفل از کلام او بگشاید.
به امید روزی که زندان نباشد، هجرت و حرمان نباشد، غم دوری از یار و دیار نباشد، عشق تنها نماند.