وب سایت رسمی عباس امیرانتظام

Abbas Amirentezam Official Website

در دنیا هیچ بن بستی نیست،
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

نویسنده ناشناس

1979-12-19T09:30:00 up از تاریخ 1358/09/28 جمعاً %years% سال و %ydays% روز مقاومت در راه آزادی ایران

نخستین جلد از کتاب های عباس امیرانتظام با عنوان "آن سوی اتهام" به خاطرات امیرانتظام می پردازد. هم اکنون نسخه PDF این کتاب در اختیار شما هموطنان عزیز قرار گرفته است...

Mr. Abbas Amir- Entezam, the longest political prisoner in Iran, at times called the Mandela of Iran, was taken into custody on 28th of Azar 1358 (December 1979) on groundless charges, which ranged from espionage for the United States, working against Iran’s national security, and other fabricated accusations. From the beginning of the show trials, he sat through proceedings facing his accusers and courageously defied all charges. He has always maintained his innocence.

در شرایطی به انشاء این یادداشت می‌پردازم که به تازگی بیست و ششمین عمل جراحی خود را پشت سر نهاده‌ام و هم اکنون مشغول معالجات بعد از عمل هستم و برای انجام دو عمل دیگر با پزشکانم در تبادل نظر می‌باشم. سرنوشت زندانی سیاسی در ایران یا اعدام به صورت متداول آن است و یا اعدام به صورت تدریجی از طریق تحمیل انواع شکنجه‌های جسمی و روحی.

اخیرا جمعی از فعالین سیاسی و حقوق بشری آقای عباس امیرانتظام را به عنوان کانیدای دریافت جائزه ساخاروف پیشنهاد نموده اند. سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور پشتیبانی خود را از این پیشنهاد اعلام میدارد. جائزه ساخارف همه ساله از طرف پارلمان اروپا به شخصیت های حقیقی یا حقوقی اهدا میشود که از حقوق بشر و آزادی اندیشه دفاع کرده اند.

ما بر این اعتقادیم که اقدام پارلمان اروپا در جهت اعطای "جایزه ساخاروف" به آقای عباس امیرانتظام در سی امین سالگرد حبس وی، نه تنها اعلام همبستگی با شخص او، بلکه حمایت از همه ایرانیانی خواهد بود که به خاطر آرمانهایشان در سی سال گذشته، رنج کشیده اند...

هموطنان عزیز، در پی سوالات شما عزیزان پیرامون وضعیت جسمانی و سلامت اینجانب، ضمن تشکر و قدردانی از توجه و محبت‌های شما به اطلاع می‌رسانم که...

سال هاست به خصوص در زندان فکر کرده  و می کنم، دلایل اینکه هر روز ما از دنیای متمدن ، مرفه و پیشرفته عقب تر می رویم چیست؟
ما که کشور ثروتمندی داریم...

هزینه سنگینی را که پرداخته‌ایم، ما را متاسف و غمگین می کند و اکثر اوقات پدران‌مان را که در زمان خودشان به استقبال آن مصیبت به عنوان نجات دهنده از رنج ها و گرفتاری‌ها رفته بودند لعن و نفرین فرستاده و یا شماتت می‌کنیم بدون اینکه فکر کنیم و اشتباهات آنان را کشف کنیم.
باز بعد از 30 سال، یا چند نسل، بازهم همان اشتباه را با شکل دیگر تکرار می کنیم.

در چنین شرایطی که دیدن تاریکی‌ها، نامهربانی‌ها و ناجوانمردی‌ها تصویر همیشگی زندگی روزمره را تشکیل می‌دهند و بیشتر آهنگ‌هایی که به گوش می‌رسد صدای جلادان است که سر هر کوی و برزن فریاد "مرگ بر آزادی خواهان" را سر می‌دهند، آواز یاران و عاشقان ایران چه زیبا و دلپذیر است.

به مناسبت نوروز سال 1389

سالهاست که با احساسی دوگانه به استقبال سال نو می‌روم. این بار نیز، همچون گذشته بر این باورم که در گذار از کهنه به نو من، به رغم غم نهفته در خود، باز هم تنها نیستم. با توجه به آنچه در ماه‌های پس از خرداد سال جاری بر ملت بزرگ ما گذشت، یقین مرا به آنچه تا کنون باور داشتم دو چندان کرد: این باور که ما ملت بزرگی هستیم، جوانان ما بزرگ اند با روحی عظیم که در کالبد کوچکشان نمی گنجد. آنها حماسه آفرین‌اند و لذا آینده، با تمام رویدادهای تلخ و شیرین اخیر، روشن تر و امید بخش تر از همیشه در انتظار آنهاست.

صفحه‌ها